«بسم الله الرحمن الرحيم»

راغب در مفردات «كتاب الذال» در تعريف ذكر مي نويسد:
الذِكرُ تارهً يُقالُ وَ يُرادُ بِه هَيئَتهُ لِلنَفسِ بِها يُمكِنُ لِلانسانِ أَن يَحفظَ ما يَقتنيهِ مِن المعرفتهِ وَ هُوَ كالحفظِ إلاّ أَنَّ الحفظِ يُقالُ اِعتبارَاً بإِحزازِهِ وَ الذِّكرُ ذيُقالُ اِعتباراً بِأستِحضارهِ وَ تارَهً يُقالُ لحُضورِ الشيئ القَلب. او القول، وَ لذلك قيل: الذِكرُ ذِكرانِ: ذِكرٌ بِالقلبِ وَ ذِكرُ باللسانِ وَ كُلُّ واحدٍ مِنهُما ضَربانِ: ذِكرٌ غَن نسيانٍ وَ ذِكرٌ لا عَن نِسيانٍ بَل عَن إِدامتهِ الحِفظ. (المفردات في غريب القرآن صفحه 179)
يعني: ذكر يك مرتبه گفته مي شود، و از آن هيئت و وضع دروني اراده مي شود كه انسان به وسيله ي آن ممكن مي شود كه مطالب و آموخته هايش را حفظ كند. و ذكر به اين معنا مانند كلمۀ حفظ است، با اين تفاوت كه حفظ را به اعتبار نگهداري آن محفوظ به كار مي برند، و ذكر را به اعتبار اينكه محفوظ و مستحضر است. يك مرتبه هم ذكر گفته مي شود كه حضور مطلب در قلب و يا در زبان از آن اراده مي شود. و به همين جهت است كه بعضي گفته اند: ذكر دو گونه است: 1ـ ذكر به قلب 2ـ ذكر به لسان. هر يك از اين دو گونه خود دو نوعند يكي در حال فراموشي است و يكي هم بدون نيسان و فراموشي بلكه در حال كشش حفظ است كه در حقيقت ادامۀ حفظ است.
جبيش تفليسي در كتاب «وجوه قرآن» چنين مي نويسد:
« بدان كه ذكر در قرآن بر 17 وجه باشد: 1ـ وجه نخستين ذكر به معني«وحي» بود. چنانچه خداي در سوره ي القمر آيۀ 25 فرمودند: « وَ اُلقي الذِّكرُ عَليهِ مِن بيننا» يعني الوحي. قوم ثمود گفتند: اي عجب آيا بين افراد بشر تنها به او وحي رسيد.
و در سوره ي المرسلات آيۀ 5 فرمودند: «فَالمُلقِياتِ ذكراً» يعني وحياً. قسم به آنكه ذكر را القاء مي كند.
2ـ و وجه دوّم ذكر به معني «تورات» چنانچه در سوره ي النحل آيۀ 43 فرمودند: « فَسئلوُا اَهلَ الذِكرِ اِن كُنتم لا تَعلمونَ بِالبيناتِ وَ الزُبُرِ» يعني اهل التوريه. پس سؤال از اهل ذكر كنيد اگر بينات و زبر را نمي دانيد.
و در سورهي انبياء آيه 7 فرمودند« فَسئلوا اَهالِ الذكرِ إِن كنتم لا تعلمون» يعني اهل تورات. شما خود اگر نمي دانيد از اهل ذكر بپرسيد.
در اينجا تقاضا داريم به تفسيري كه مرحوم علامه طباطبائي (ره) و زبور داوود و انجيل عيسي عليهم السلام كه همه كتاب هاي آسمانيند و مذكورند در قرآن نيز ذكرند. و اهل اين كتاب ها بعضي آنها كه اين كتاب ها برايشان نازل شده و گروندگان به اين كتاب ها اهل ذكرند. و چون اهل هر چيزي و خاصّه هر چيزي به آن چيز عارفتر و بينا تر و باخبار آن دانا ترند تا ديگران كه مي خواهند نسبت به آن چيز اطلاع بدست آورند، لازم است به اهل آن مراجعه كنند، و اهل كتاب هاي آسماني همان دانشمنداني كه تخصصشان در علم آن كتاب و عمل به شرايع آن است، پس ديگران بايد به آنان مراجعه نمايند.
آنگاه علامه مي فرمايد: بعضي ديگر گفته اند مراد به اهل ذكر اهل قرآن است، براي اينكه خداوند قرآن را ذكر ناميده و اهل قرآن هم رسول خدا (ص) و اصحاب و خواص مؤمنين هستند، اين تفسير هم صحيح نيست، براي اينكه درست است كه قرآن ذكر را اهل قرآن هم اهل ذكرند ولكن مقصود در اينجا هم همانها باشند، با تماميت حجت نمي سازد. معنا ندارد به كساني كه نبوت خاتم الانبياء (ص) را قبول ندارند گفته شود، اگر نمي دانيد برويد از پيروان او بپرسيد. پس آيه راهنمائي است به قائدۀ عقلاني و آن قاعده عبارت است از لازم بودن رجوع جاهل و نا وارد به اهل خبره و اهل اطلاع، و الا آيه حكم تعبدي نمي كند به رجوع و معلوم است كه مشركين چون از خود رسول خدا(ص) نمي پذيرفتند، ديگر معنا ندارد كه قرآن به آنان بفرمايد اگر نمي دانيد از اهل ذكر بپرسيد، چون آنها خود قرآن را قبول نداشتند تا چه رسد به اهل آن، ناگذير بايد بگوئيم مقصود از اهل ذكر در خصوص مورد آيه، اهل كتاب و مخصوصاً اهل تورات است. ( تفسير الميزان جلد 12 ذيل آيۀ 43 سوره نمل با استفاده از ترجمه ي فارسي.
3ـ و وجه سوم ذكر به معني «قرآن» بود. چنانچه در سورۀ آل عمران آيه ي 58 فرمودند: « ذالكَ تتلوهُ عَليكَ مِن الآياتِ وَ الذِكرِ الحَكيم» يعني القرآن. اين سخن كه بر تو مي خوانيم از آيت هاي الهي و ذكر حكمت هاي خداي حكيم است.
و در سورۀ الانبياء آيۀ 2 فرمودند: « ما يَأتيهم مِن ذِكرٍ مِن رَبهم مُحدَثٍ اِلا استَمعوُهُ وَ هُم يَلعَبوُنَ» يعني القرآن. نمي آيد ذكري از طرف پروردگارشان تازه، مگر آنكه گوش مي دهند و حال اينكه استهزا مي كنند.
4ـ و وجه چهارم ذكر به معني «لوح محفوظ» بود. چنانچه در سورۀ انبياء آيه ي 105 فرمودند: « وَ لقد كتبنا في الذبور من بعد الذكر. يعني لوح المحفوظ. هر آيينه نوشتم در كتاب هاي نازل شده بعد از ذكر خدا( تحقيقاً زمين را بندگان صالح من به ارث مي برند).
5ـ و وجه پنجم ذكر به معني«طاعت» بود: چنانچه در سورۀ بقره آيه ي 152 فرمودند: «فأذكروني اذكركم» يعني فأذكروني بالطاعته أِ أطيعوني. پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم.
6ـ و وجه ششم ذكر به معني« نماز آدينه» بود چنانچه در سورۀ جمعه آيۀ 9 فرمودند: يا أيها الذينَ آمنوا إذا نُودي للصلوه مِن يوم الجمعه فاسعوا إلي ذكر الله. يعني صلوه الجمعته وحدَها. اي كساني كه ايمان آورديد هر گاه شما را براي نماز روز جمعه بخوانند في الحال بشتابيد بسوي ذكر خدا.
7ـ و وجه هفتم ذكر به معني« 5 نماز بود». چنانچه در سورۀ بقره آيۀ 239 فرمودند: «حافظوا علي الصلواتِ وَ الصلوه ِ الوُسطي وَ قوموا للهِ قانتين فَإن خفتم فَرِجالاً اَو رُكباناً فَاِذا امنتم فَاذكرُوا الله كَما علمكم.» يعني الصلوت الخمس. در انجام همه ي نماز ها خصوصاً نماز وسطي كوشا باشيد و از روي خضوع و اطاعت براي خدا بپاخيزيد.
و در سورۀ المنافقون آيه 9 فرمودند:« يا ايها الذينَ امنوا لا تُلهكُم اموالكم و لا اولادكُم عَن ذِكرِ الله. يعني عن الصلوات الخمس. اي اهل ايمان مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل سازد.
8ـ و وجه هشتم ذكر به معني« بزرگواري» بود. چنانچه در سورۀ الانبياء آيه 10 فرمودند: لَقَد انزَلنا اِليكم كتابَاً فيهِ ذِكرُكم. يعني فيه شرفُكُم. همانا ما به سوي شما امت، كتابي كه مايۀ شرافت و عزت شماست فرستاديم.
و در سورۀ المؤمنون آيه 71 فرمودند: «بَل اتيناهم بِذكرهم فَهُم عَن ذِكرهم معرضوُن. يعني بل اتيناهم بِشرفِهِم، فهم عَن شرفَهِم مُعرِضونَ. بلكه ما قرآني به آنها داديم كه مايۀ يادآوري و شرف آنهاست ولي آنها از اين چنين چيزي روي گرداندند.
و در سورۀ الزخزف آيه 44 فرمودند: وَ اِنهُ لَذِكرٌ لِقَومِك. يعني القرآن الشرف لك و لِقولكَ. و بدان كه قرآن براي تو و مؤمنان قومت شرف و نام بلندي است.
9ـ وجه نهم ذكر به معني« آگاهي» بود. چنان كه در سوره الكهف آيه ي 83 فرمودند: قل سَئاتلوا عَليكُم مِهُ ذِكراً. يعني خيراً. بگو كه من به زودي حكايت او را به شما تذكر خواهم داد.
و در سورۀ انبياء آِه 24 فرمودند: « هذا ذِكرُ من معيَ وَ ذِكرُ مَن قَبلي» يعني هذا خَبرُ مِن مَعي وَ خَبَرو مَن كان قَبلي» اين سخن من و سخن (پيامبراني است كه) پيش از من بودند.
و در سورۀ الصافات آيۀ 168 فرمودند: « وَإن كانوا لَيَقوُلوُنَ لَو أنَّ عِندنا ذِكرَاً مِنَ الاَولين» يعني خبراً. و همانا كافران مي گويند اگر نزد ما خبري از رسولان پيش بود….
10ـ وجه دهم ذكر به معني« ياد كردن به زبان» بود. چنان كه در سورۀ بقره آيه ي 100 فرمودند: « فَاذكروا اللهَ كَذِكرِكم آبائكم او اَشَدَّ ذِكراً. يعني الذِكرُ باِللسان. هنگامي كه مناسك خود را انجام داديد ذكر خدا كنيد چنان چه پدرانتان را ياد مي كنيد بلكه از آن هم شديدتر.
و در سورۀ نساء آيه 103 فرمودند: « فَإذا قَضَيتُم الصَلوهَ فَاذكُرُوا اللهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي جُنوبِكم. يعني فَاذكروا الله باللسان. و هنگامي كه نماز را به پايان خدا را ياد كنيد. در حال ايستادن و نشستن و به هنگامي كه به پهلو خوابيده ايد.
و در سورۀ احزاب آيه 41 فرمودند: « يا ايُها الذينَ آمنوا ذِكرُ اللهَ ذِكرَاً كثيراً» يعني الذكرُ بالسان. اي ايمان آورده ها خدا را بسيار ياد كنيد.
11ـ وجه يازدهم ذكر به معني « ياد كردن به دل» بود. چنان كه در سوره ي آل عمران آيۀ 135 فرمودند: « وَ الذينَ اِذا فَعلوا فاحِشَتهً اَو ظَلَموا اَنفُسَهُم ذَكَروُا الله. يعني: ذَكروا في قلوبهم المقام بين يدَيه انهُ يُسائلهم. و آنها هنگامي كه مرتكب عمل زشتي شدند يا به خود ستم كنند به ياد خدا مي افتند.
12ـ و وجه دوازدهم ذكر به معني « نگاه داشتن» بود. چنان كه در سوره بقره آيۀ 63 فرمودند: «خُذُوا ما آتيناكم بِقُوَهٍ وَ اذكُروا ما فيهِ» يعني اِحفظوا ما في التوريه مِنَ الاَمر وَ النَهي. آنچه را به شما داديم با قدرت بگيريد و آنچه در آن هست به خاطر داشته باشيد.
و در سورۀ آل عمران آيۀ 103 فرمودند: وَاذكرُوا الله نِعمهً اللهُ عَليكُم. يعني اِحفَظوا نِعمته الله. به ياد آوريد نعمت خدا را بر خود. و از اين معني در قرآن بسيار است.
13ـ و وجه سيزدهم ذكر به معني « پند دادن» بود. چنان كه در سورۀ انعام آيه ي 44 فرمودند: «فَلَّما نَسوا ما ذُكِروا بِهِ فَتَحنا عَليهِم اَبوابَ كُلِّ شيئيٍ حتي اِذا فَرِحوا. يعني ما وُعظوا به. هنگامي كه (اندرزها و پندها سودي نبخشيد و ) آنچه بر آنها يادآوري شده بود فراموش كردند، درهاي همه چيز(از نعمت ها) را به روي آنها گشوديم.
و در سورۀ اعراف آيۀ 165 فرمودند: «فَلّما نَسُوا ما ذُكِروُا بِهِ اَنجَينا الذينَ يَنهونَ عَنِ السوُءِ» يعني ما وُعظوا بِه. اما هنگامي كه تذكراتي را كه به آنها داده شده بود فراموش كردند نهي كنندگان از بدي رهائي بخشيديم.
و در سورۀ ياسين آيه 19 فرمودند: « قالوا طائِرُكُم مَعَكُم اَئِن ذُكِرتُم. يعني اَئن وُعظتُم. گفتند منشأ شومي شما با شماست آيا اگر پند داده شديد.
14ـ وجه چهاردهم ذكر به معني « انديشه كردن» بود. چنان كه سوره صاد آيه 87 فرمودند:« قُل ما اَسئلُكُم عَليهِ مِن أجرٍ وَ ما اَنا مِنَ المُتَكَلِمين اِن هُوَ اِلا ذِكرٌ لِلعالمين» بگو نمي خواهم از شما بر آن هيچ مزدي و نيستم من از خود بستگان نيست آن مگر مگر پند مر جهانيان.
و در سوره تكوير آيه 27 فرمودند: « فَأَين تَذهَبوُنَ اِن هُوَ اِنّ ذِكرٌ للعالمين. يعني: ما القرآن اِلا ذِكرٌ للعالمينِ أي تَفَكُرَا لَهُم. پس شما كجا مي رويد اين قرآن عظيم جز پند و نصيحت اهل عالم نيست.
15ـ و وجه پانزدهم ذكر به معني پيدا كردن بود. چنان كه در سوره اعراف آيه 63 فرمودند: « اَو عَجَبتُم اَن جائلَم ذِكرٌ مِن رَبّكم عَلي رَجُلٍ مِنكم. يعني بياناً مِن رَبِكم. آيا تعجب كرده ايد كه دستور آگاه كنندۀ پروردگارتان بوسيله ي مردي از ميان شما به شما رسيد.
و در سوره ص(صاد) آيه 1 فرمودند: ص و القرآن ذي الذكر. يعني ذالبيانٍ. صادـ قسم به قرآن صاحب مقام ذكر.
16ـ و وجه شانزدهم ذكر به معني « توحيد» بود. چنان كه در سوره طه آيه 124: وَ مَن اَعرضَ عَن ذِكري. يعني ان توحيد الرحمن. و هر كس از ياد من اعراض كند.
17ـ و وجه هفدهم ذكر به معني « پيغامبر» چنان كه در سوره انبياء آيه 2 فرمودند: « ما يأتيهم مِن ذِكرٍ مِن رَبِّهم. يعني من رسول. اين مردم غافل هيچ پند و موعظه اي از جانب پروردگارشان جز آن پند را نشنيده گرفته و به لهو و لعب مي گذرانند.
و در سوره طلاق آيه 10 فرمودند: «قَد اَنزَلَ اللهُ اِليكم ذِكراً. يعني رسولاً. خدا براي شما ذكر را نازل كرد.
اين بود معناي ذكر كه جيش تفلسي در كتاب وجوه قرآن آورده است. و ما به حول و قوه خداي سبحان در مباحث آينده در مورد بعضي از اين معاني بحث خواهيم كرد. انشاء الله…
مرحوم علامۀ طباطبائي در تفسير الميزان چنين مي نويسد: كلمه ذكر بسا مي شود كه در مقابل غفلت قرار مي گيرد، مانند: و لا تطع مِن اَغفلنا قَلبه عن ذكرِنا. كسي را كه ما دلش را از ياد خود غفلت كرده ايم، اطاعت مكن. الميزان جلد 1.
و غفلت عبارت است از بي خبري، بعلم. يعني اينكه ندانم كه ميدانم و ذكر در مقابل غفلت، عبارتست از اينكه بدانم كه ميدانم. و بسا مي شود كه در مقابل نيسان استعمال شود. و نيسان عبارت است از اينكه صورت علم به كلي از خزانه ذهن زايل شود و ذكر بر خلاف نسيان عبارت است از اينكه آن صورت همچنان در ذهن باقي باشد و در آيۀ: و اذكروا ربك اذا نيست، به همين معنا آمده و بنابراين در چنين استعمالي ذكر مانند نسيان معنائي است داراي آثار و خواصي كه آن آثار بر وجود ذكر مترتب مي شود و به همين جهت كلمۀ ذكر مانند نسيان در مواردي كه خودش نيست استعمال مي شود، مثلاً وقتي من ميبينم كه شما دوست صميمي خود را با توجه به اينكه ميداني احتياج به نصرتت دارد، نصرت ندادي و كمك نكردي و بر عكس همواره با او و به ياد او بوده اي، امّا از آنجا كه اين اثري نداشته و برعكس اثر فراموشي از شما سر زده، مثل اين است كه اصلاً در ذهن شما وجود نداشته و از يادش برده باشي. آنگاه بعد از اينكه ذكر داراي مراتبي است چنين مي نويسد: اينكه بعضي گفته اند: اِنَّ الذكر حضور المعني عند النفس: يعني ذكر به معني حضور معنا در نفس است، سخني درست است.

سیدعبدالمحمد تقوی